جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله این دوازده ماه تمام

یک ماه مبارک است و آن هم رویت

Cool Crescent

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهند

تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را هم عمر خود تماشاست دلا وانجا که مراد دل برآرید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا

سهند

دستان کسی دست زنان کرد مرا بی‌حشمت و بی‌عقل روان کرد مرا حاصل دل او دل مرا گردانید هر شکل که خواست آنچنان کرد مرا

سهند

دود دل ما نشان سوداست دلا و اندود که از دل است پیداست دلا هر موج که میزند دل از خون ای دل آن دل نبود مگر که دریاست دلا

سهند

عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصه‌ی هرچیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا

سهند

عشقست طریق و راه پیغمبر ما ما زاده‌ی عشق و عشق شد مادر ما ای مادر ما نهفته در چادر ما پنهان شده از طبیعت کافر ما

سهند

گر بوی نمی‌بری در این کوی میا ور جامه نمی‌کنی در این جوی میا آن سوی که سویها از آنسوی آید می‌باش همان سوی و بدین سوی میا

سهند

بیا این هم از پیام ها. جای همه ی دوستایی که برات کامنت نذاشتن برات شعر نوشتم. از مولوی و عمر خیام. روز / شب خوش

میثم متاجی

سلام سارای عزیز. پادنوش به روز شد. چه رمان هایی نوشته شده اند که وقایع در آنها بر طبق توالی زمان نبوده که می توان بسیار مثال زد. «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست تا «بوف کور» صادق هدایت و جغرافیا نیز کاربرد خودش را از دست بدهد مانند رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو. به هرحال همه پدیده ها در حال تغییر و تحول اند و رمان نیز از این تغییرات و تحولات مصون نمانده است.گریز از سنت به سوی مدرن و سپس پست مدرن پنجره های جدید به روی داستان نویسی و قالب های داستانی به روی مخاطب باز می کنند.« در ادبیات مدرن دگرگونی در کارکرد ژانر ادبیات شگرف همپای دگرگونی در شکل و ساختار آن رخ می دهد. »(تزوتان تودورف)

mehrdad

نمی دانم کدامین هراس مرا به سوی ابدیتی می کشاند که فردایی ندارد خدا را بر سر دو راهی خاطراتم گم می کنم و نگاه می کنم که چشمان چه کسی حریص تر از چشمان من است تا خدا را در آن بجویم... گفتم یادی از گذشته ها کرده باشم دوست خوب...

زینب

سلام خانم معلم، خیلی قشنگ بود مخصوصا متن اول!