با معرفت!

Is That The View-Finder or The Lens?

اولين بار 5 سال پيش سرگردان در chat room  ايرانيها

يافتمش.بدنبال كسي بود كه زبانش را بداند.يك ايرلندي كه

دلش براي ايران تنگ شده باشد!!!

صحبت كه ميكند تازه متوجه ماجرا ميشوم...

_" يك ماه پيش به همراه تيم ملي كشورم به ايران سفر كردم

و حالا پس از گذشت يك ماه دلم براي ايران تنگ شده..."

مهندس كشاورزي است و تنها در مزرعه اش در حومه دوبلين

زندگي ميكند.يك مسيحي معتقد كه هر يكشنبه به كليسا ميرود

و براي عزيزترين افراد( كه حالا من هم يكي از آنها هستم)

شمع روشن ميكند.

حالا ديگرHugh  را همه ميشناسند.يك ايرلندي با معرفت كه

كه هرگز دوست كوچكش را فراموش نميكند. امسال كريسمس

Hugh پنجاه و چند ساله ميشود ولي هنوز همان دوست مهربان

و باوفاست كه هميشه ميتواني روي معرفتش حساب كني...!

و امسال كريسمس باز هم Hugh زنگ ميزند.باز هم ميخواهد

سال نو را با شنيدن صداي دوستانش شروع كند... و من باز با

يك E-mail زيبا سال نو را به او تبريك ميگويم و... ولي امسال

يك كار ديگر هم ميشود كرد. امسال براي Hugh  مينويسم.

براي يك پسر پنجاه و چند ساله!!! بامعرفت چشم آبي ايرلندي كه ...

 

Happy new year Hugh!            

                                                    

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

دیگر نمی توانم دنبال این سایه های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم. من دیگر نمی خواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم. نه به چپ بروم و نه به راست. می خواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم. مي خواهم در حال زندگي كنم. با خنده اي، بخندم. با اشكي، اشك بريزم. دلم مي خواهد كودك باشم.

حميد

درود و شب خوش.چرا نمی نويسی؟من به روز شدم.بيا يه سری بزن.از پيامی هم که گذاشتی ، سپاسگزارم.بدرود

ستاره

سال نو رو هم از طرف من بهش تبريک بگو. سلام. ممنون که سرزدی. خوشحالم کردي. بازم بيا

مرتضي

سلام . نمی خوای آپ کنی ؟ ! من به روزم

حميد

درود و روز خوش.سپاس از سوده زيبايی که در پيامتان برايم گذاشتيد.سروده از کيست؟هم چنين سپاس از اينکه مرا پيوند دادی.باز هم به من سر بزن.راستی بنويس .چرا به روز نمی شوی؟خوش و خرم و تندرست باش.در پناه خدا و بدرود

سهند

سلام دوست من . لطف کرديد لينک داديد . با اجازه من هم لينک می دهم .

سهند

من در چگور تو صدای گریه ی خود را شنیدم باز من می شناسم ، این صدای گریه ی من بود بی اعتنا با من مرد چگوری همجنان سرگرم با کارش و آن کاروان سایه یو اشباح در راه و رفتارش

کوقه

شما خیلی محبت می کنید که به وبلاگ من لینک می دهید... راستی سلام من رو هم به دوست ایرلندی تون برسونید .

محمد

زندگی فاصله میان تنهایی به دنیا آمدن وتنهایی از دنیا رفتن است. انسان گمان میکند میتواند در این فاصله چیزی بیابد که از تنهایی بگریزد. اما نمیداند برای خوردن یک سیب چقدر باید تنها بماند. باز هم از نظر زيبای شما متشکرم.