تو که ميروی...

تو كه ميروي انگار خدا را هم با خودت مي بري!

آنوقت من خالي خالي ميشوم...

و برگشتنت را به انتظار مينشينم...

وطلوع خدا را در قلبم!

انگارخدا با من در قهر و آشتي است...!

floating leaf composition

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع.ر

نوشته ی قبلی مال من بود... يادم رفت آدرس بزارم...

کوقه

يارب اين نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از شر حسود چمنش ...

بنفشه

حتی اگه هزاران نفر بگويند با رفتن او و تمام آدميان خدا هم رفته است . اين را باور ندارم . خدا در دل ماست . پس خدا وقتی رفته که ديگر خودی وجود نداشته باشد . به اميد اينکه هيچوقت نور خداوند تو دلتون غروب نکنه . متن زيبايی بود .

شهرام

زندگی چقدر قشنگه با تو حتی تو بیابون با تو بودن چه قشنگه اونم حتی زیر بارون من وتو منواین دستای لرزون تو واون نگاه معصوم زیر بارون تو زیارتکده ی عشق با دوتا نگاه افسون یه نگاه روی زمین ویه نگاه خیره به جاده یه دل پر اضطراب ویه نگاه منتظربی تابه بی تاب یه نفر مثل ستاره اون یکی ساده ی ساده دو نفر مجنون وبی دل دونفر عاشق وصادق دو نفر مثل سراب دنبال هم دو نفر مثل حباب توی آب دلی که ساده نباشه مثل رود یک پارچه نباشه پایی که به راه نباشه دلی که بی تاب نباشه دوست عزيز من بروزم هستم منتظر حضور سبزت هستم

ستاره

بازم سلام. خوبی عزيزم؟ من آپم. خوشحالم می کنی بهم سر بزنی

ياسمن

سلام سارا جون !!!!!!!!! خيلی با حال بود!!! باشه من نميرم تا خدا رو با خودم نبرم و...!!!!

مرتضي

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم / چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

فرنگيس

با نظر محمد که آخرين نظر بود موافقم و خوشحال شدم که حداقل يک نفر غير از من داره اين نوشته ها رو عميق می خونه اگر که با رفتنش حتی اگر به سرحد جنون عزيز باشه وقتی خدا رو با خودش می بره قاعدتاْخالی نخواهد شد نابود خواهد شد هميشه اگر ريسمان محکم نباشد که چنگ زده شود يا اين ريسمان در ذهن طوری شکل بگيرد که گويی در حال پاره شدن است اما هنوز وصل است کار رو به انتهاست اما اين متن نمود دارد و متاسفانه در جامعه عين آن وجود دارد چرا؟چون در يک آن سطحی نگر می شويم چرا؟به همان دليل کامل نبودن و تلاش نکردن برای به دست آوردن آنچه به پختگی فکر و شخصيت ما کمک می کند و اکثر ما آدمها دچار چنين حالتهای می شويم و اين دور از ذهن نيست.