به روی نیزه نشسته

          تمام باور زینب ...

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dana

گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد

dana

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست. آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند. بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند. با خودم گفتم: که فردا ترک دنيا مي کنم

dana

عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد

dana

وقتي گريه كردم گفتند بچه اي ! وقتي خندیدم گفتند ديوونه اي! وقتي جدي بودم گفتند مغروري ! وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش! وقتي سنگين بودم گفتند افسرده اي! وقتي حرف زدم گفتند پــــرحرفي ! وقتي ساكت شـدم گفتنـد عاشقي! اما گريه شايد زبان ضعف باشد ،شايد خيلي كودكانه، شايد بي غرور، اما هرگاه گونه هايم خيس مي شود ميدانم نه ضعيفم، نه يك كودك. مي دانم پر از احساسم.

dana

گفتم ....گفتا گفتم: تو فرهاد منی؟ گفتا : تو شیرینی مگر؟؟!! گفتم: دل را ندادی بر من؟ گفتا : تو جان دادی مگر؟؟!! گفتمش ز كویت میروم. گفتا : تو آزادی مگر؟؟!! گفتم : خرابت می‌شوم. گفتا : تو آبادی مگر؟؟!! گفتم : فراموشم مكن. گفتا : تو در یادی مگر؟؟!!

dana

ستاره ها رو خط نزن پایان جشن گر یه شو راهم بده به آسمون بی من نرو / با من بمون دستاتو می گیرم /نرو من بی تو می میرم نرو!!!!! تنها میشم بی تو /نرو عاشق تر از این شو /نرو!!!!!!! صبر کن اندکی مانده تا خورشید برآید نرم رقص نیلوفران را در نوازش ترد نسیم بنگر ترنم جویبار را در متن جاری یک حس بشنو آنگاه از سبوی یاد یاران جرعه ای آب بنوش بعد با خود بگو صبح یعنی که شب گذشت و برو

dana

بر سكوت صندلی روز نشستن و شعرهای رویائی زمان درد را خواندن در این زمستان خوشایند لامپ ها ی مهتابی در این زیر زمین شعر تنهائی در سكوت را می خوانند قلم بر دست می گیری تا كلمات آبی بر كاغذ سفید نیمروز ترانه بخواند كلماتی كه از اندیشه ی ارغوانی قلبم نشاط می گیرند هیچ پرنده ای در این اطاق كه جهان من است مرا به پرواز دعوت نمی كند فرصت طلا ئی در عقیده آمو ختن سبز می شود آ نرا با طلا تعویض نمی كنم برای هنر بهائی نمی توان قا ئل شد

dana

سلام[لبخند] میخواستم ازتون تشکر کنم و بیشتر برای این اومدم که بهتون بگم من هیچ کار دیگه ای جز درس خوندن رو عامل پاس شدنم نمیدونم و این کار رو برای کسب نمره از شما نمیکنم و فقط خیلی دوست داشتم وبلاگتونو ببینم.[لبخند] آرزوی موفقیت.[لبخند] دانا[نیشخند]

سپیده

سلام من دست ازسر شما وردار نیستم انجا هم اومدم وب خوبه .همن قدر که کوتاه مینویسید کلی خوبه ولی یه هست که می ترسم اگه بگم فل شم ولی میگم یه خورده فضای وب غمگینه البته من پست های قبلی رو ندیدم ولی شادش کنید مخصوصا حالا که عیده

سپیده

من مصمئن هستم که شما سهراب خیلی میخونید .درسته؟ من که شدید طرفدارشم