خواب ديدم...

عجيب حكايتيست!

حكايت پسركي كه سيب سبز خدا را رها كرده و

چشمانش اشكبار سيب سرخ گاز زده پسر همسايه است!!!

 

 

Autumn Apple

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهزاد

از مولاي سبزپوشت ممنونم ، خاطراتي رو برام تداعي كرد كه در عين تلخي ، دلنشين بود .

ستاره

سلام سارای عزيزم. از حضور دوبارت؛ دوباره و چند باره و هزار باره ممنون. جمله خيلی قشنگی واسم نوشته بودی. توووووووووووووووووووووووووووووپ بازم ممنون

Solitary Girl

سلام نازنينم ......................... تلخ بود

Solitary Girl

اما کاش همه اين بزرگ مردان کوچک .... ناشکری نداشتن سيب قرمز را نمی کردند

علي -ط

سلام ساده و جالب و بامعني بود. اميدوارم كه همه ما قدر داشته هاي خدادادي خود را بدانيم.

فرنگیس زارع

سلام این جملات زیبا بود اما یک کلمه کم داشت خودتان دوباره بخوانید متوجه خواهید شد و چشمانش اشکبار ... اینجا کلمه ای کم دارد اما از این جملات باز هم بنویسید

مهدی

سلام خانم معلم تولدتون مبارک من پری کوچک غمگينی را ميشناسم که در اقيانوسی مسکن دارد